و هو معکم اینما کنتم....

معبودم...

یادم رفته است پرستیدنت را...

و اینکه باید تنها با یاد تو فعالیت کنم....

راستی چند وقتیست آرامش با تو بودن فراموشم شدست!

دلخوشم و دلتنگ...

دلخوشم به هیچیم و دلتنگ روزهای با تو بودنم....

و ای زیبا خالق...

مخلوقت در همین دیای فانی چنان غوطه ور گشته که لذت با تو بودن را کم کم دارد از یادش می‏رود...

نمی‏داند چه کند...

گم شده است!

دستش گیر....

تا راهت را برایش نمایان شود...

و در آید از پوچی بی تو بودن....

...

..

.

هو الرزاق...

نوشته شده توسط ..... در ساعت 12:33 بعد از ظهر | لینک  | 

وقتی که افول می کنی....

انگار که هستی ات، نیست می شود....

و نیستی ات، هستی پیدا می کند...

 و آهسته آهسته، نیست می شوی....

.......

ای ته مانده ی هستی، بجنگ برای بودن....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ..... در ساعت 11:56 قبل از ظهر | لینک  | 

«اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم.....»

خداوند!

چند وقتی است که مهمانم کرده ای و از من پذیرایی می کنی و من در سایه ی امن تو می آسایم...

دشمن کوچکم را در بند کشیده ای که با تو خوش باشم و آسوده خیال، از بودن با تو لذّت برم...

هرچند كه اندكي آسوده گشته ام ولي اي خداوند! هنوز هم دشمن اصلي ام را با خود يدك مي كشم و مانع از آن مي شود كه لذّت با تو بودن را درك كرده و كماكان درگير روزمرّگي هاي هميشگي ام باشم و به اندوخته هاي اندك خويش مأنوس شده و بدان ها خو كنم.....

خداوند٬ از تو فهمي خواهم كه مرا به سوي تو كشاند، و قدرتي خواهم كه وسيله اي براي اجراي مفاهيم مدروكه ام باشد.....

و عشقي! عشقي كه به سوي توأم كشاند و غير تو را در نظرم جلوه ندهد....

ديده اي خواهم كه باشد شه شناس / تا شناسد شاه را در هر لباس

و شوري كه با شعور توآم باشد٬

و تو را، كه مرا ببرد و تو را آورد...

و باز اي خداوند! نكند كه مرا در اين دنياي پست رهاتر سازي، مي خواهم مرا از دنيا رهاتر سازي....

خدايا! توانايي درك شب قدر را ارزاني كن كه با انعامت چيزي از خزائن تو كم نمي شود....

«وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»

 « و خزائن همه چيز، تنها نزد ماست؛ ولى ما جز به اندازه معيّن آن را نازل نمى‏كنيم! »

خداوند! وسيله اي براي تقرّب خواهم كه حجاب ها را از جلوي چشم محجوبم بردارد...

به حق بهترین هایت یا حکیم یا غفّار...


« اللهم عجّل لولیّک الفرج »


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ..... در ساعت 11:13 بعد از ظهر | لینک  | 

داری می آیی.....

ماه محبوب من.....

نوشته شده توسط ..... در ساعت 8:56 بعد از ظهر | لینک  | 

خدایا!

هیچ محلی برای فرار از تو یافت همي نشود و من چاره ای جز آمدن به سویت ندارم، طوعاً أو كرهاً.....

اصلاً آورده اي ام كه به سويت بيايم و از اندك هستي اي كه به من بخشيده اي چشم بپوشم تا تمام، هستي ام بخشي و كمال،......

ولي اي نيكو پروردگارم! اين بنده ي حقيرت تاب بعضي از فشارهاي اين دنياي دني را ندارد و به خاطر ضعف بي شمارش، از امتحان هاي تو در اين زمانه، رفوزه بيرون مي آيد....

خداوندا! آي آنكه بي تو هيچم! توجه به خلقتم، تا حدودي مرا از توجه به فطرتم باز داشته و مانع آن گشته كه بي پرده و بدون حجاب تعلقات، از مناجات با تو لذّت برم.....

يا من يعلم حوائج السائلين! نيك تر مي داني خواسته اين بنده ي حقير چيست، به جلال كبريائيت كه تمام عالم مسخّر آنست، إدفع عني هذه البلاء.....

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ..... در ساعت 12:28 بعد از ظهر | لینک  | 

مادر....

از معدود واژه هایی است تا وقتی می شنوی، اندکی آرام می شوی.....

آرامشی واقعی....

ای کاش می شد همیشه با مادر حقیقی مان می بودیم و حق فرزندی او را به جا می آوردیم.....

ای کاش......

 

 

نوشته شده توسط ..... در ساعت 3:48 بعد از ظهر | لینک  | 

«اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم.....»

خداوند!نمی دانم مانعم برای رسیدن و قرب به تو چیست؟؟

می دانم که نه گفته ام و نه ناله ی نداشته ام، از ته دل نیست.....

و خوب می دانم که تاکنون هیچ کاری نه برای تو و نه برای حجت زنده ات و نه برای دینت و نه برای اولیایت انجام نداده ام،هنوز رنگ تو را نگرفته ام و ساکن کویتان نگشته ام و هنوز هم که هنوز است ذرّه ای نشناختمت چه رسد که عاشقت گردم....

و اصلا هنوز دغدغه ات، دغدغه ام نشده است....

دچار غمت نشده ام که پریشانت گردم و دنبالت بیایم....

 و فى قوله تعالى‏:‏‏{‏‏وَمِنَ النَّاسِ مَن يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ يَدْعُو مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُ وَمَا لَا يَنفَعُهُ ذَلِكَ هُوَ الضَّلَالُ الْبَعِيدُ يَدْعُو لَمَن ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِن نَّفْعِهِ لَبِئْسَ الْمَوْلَى وَلَبِئْسَ الْعَشِيرُ} (حج-۱۱)

و ای مهربان پروردگارم، تو خود بهتر میدانی که پیدا کردن صراط مستقیمت، در بین این همه ظلمات چگونه است و ما بندگان ضعیف و آزمند تو، حیران در این همه ضلالت، راه خسران پیش گرفته و از تو و صراط مستقیمت، چقدر دور افتاده ایم و هر لحظه از تو دورتر.....

وسیله ای می خواهم که مرا به تو برساند، تو! و فهمی می خواهم که این اسباب اتصال به تو، را به من بشناساند....

می  خواهم اسمایت را بشناسم، از این دنیّت تکراری، خسته شدم....

عالمی می خواهم که کهنه نشود به گونه ای که بتوان در آن هر لحظه به جای درجازدن، به سوی تو بیایم....

و شنیده ام که اگر بنده ات گامی بسویت برداری، تو ده گام بسوی او می آیی، پس ای هادیّ مضلین! تا صدایی در درون تو را می طلبد، دستمان گیر و نپسند که در روزمرّگیهامان ما را از تو دور کند که این دنیای گذرا به هیچ هیچ! نمی ارزد...

اصلا چیز گذرا به چه درد می خورد؟؟ ای خدای کریم! نگذار تا در منجلاب تاریک بی تو بودن دست و پا بزنیم. نگذار....

چقدر اشتباه می کنم زمانی که بی تو، هستم که، نیستم...

خدایا! با بندگان گناهکار خود چکار می کنی؟ نکنه ما را به حال خودمون رها کنی، منو خوب میشناسی که حتی نمی تونم پنج دقیقه هم با تو باشم و نیک می دانی که چقدر از بی تو بودن متنفرم هرچند...هرچند که الان حضورت را درک نمی کنم و .....

خدایا! دیگر نمی دانم چگونه از دوری تو بنالم و چگونه از پوچی بی تو بودن بنالم....

یا ربّ! دستمان را در دست مولا حجة ابن الحسن قرار ده و ما را خرج او کن و در رکابش، فدایی اش ساز....

به حق محمّد و آل محمّد...


« اللهم عجّل لولیّک الفرج »

نوشته شده توسط ..... در ساعت 6:34 بعد از ظهر | لینک  | 

خداوندا کمک کن بفهمم که در هر لحظه بهترین کاری که باید انجام بدهم چیست....

کمک کن بفهمم حضورت را و حالی ده که با تمام وجود درکت کنم به گونه ای که دیگر نتوانم ترکت کنم....

ای خداوند! به بنده ای که هیچ ندارد و به خاطر هیچ، ریا می کند، رحم کن....

نمی دانم که دقیقا با که طرفم ولی تو، که خود برای خود حجابی نداری، به بنده ای که چشمانش را سراسر حجاب  ساتر و مستور فراگرفته است، رحم کن‌....

یا عظیم، آیا بر بندگان کوچک خود رحم می کنی یا آنها را به حال خود و در تاریکی های جهلشان وا می گذاری؟! هیهات، که این گمان هرگز در مورد تو صدق نمی کند....

یا ربّ! دستم گیر و مرا را به حال خود وا مگذار و بر شدّت ضعف ما رحم کن....

یا رؤوف..........‌

« اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم  » 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ..... در ساعت 2:55 بعد از ظهر | لینک  | 

خیال.....

عالمی که در آن به سر می برم......

هنوز هم خیال می کنم هستم و هنوزم با خیال سر می کنم و با آن  لذت برده و با آن ناراحت می شوم.....

خدایا!

ولی هنوزم با همه ی اینها تنها با وجود واقعی تو آرام می شوم و با وجود توای خداوند! ساکن می شوم.....

بی تو همه چیزم نیست است و با تو همه نیستم هست.....

ای تمام هست! هستی بخش.....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ..... در ساعت 2:52 بعد از ظهر | لینک  | 

 

خداوند! رهایم می سازی که بی تو چه کنم؟؟

تو که بهتر از من علاقه ی این نفس رو به کارهای باطل می دانی و با این وجود باز هم می خوای که من به سمتت بیام؟

خودت که بهتر میدونی چقدر ضعیفم، چند بار بگم که بی تو نمی تونم.

به دل من هم نگاه نکن که چقدر از غیر تو پره، بیا و همشونو بنداز بیرون.

مگه تو خدای آدم بدا هم نیستی؟ یعنی نمی تونم صدات کنم؟؟ نمی تونم با تو آروم بگیرم؟؟؟ مگه خودت نگفتی که بیاین پیشم و از رحمتم ناامید نشین؟؟؟؟ پس چرا اینقدر از تو دور افتادم و شدم طالب غیر تو؟؟؟؟؟

یا ربّ............


 عروس حضرت قرآن نقاب آنگه بیندازد

كه دارالملك ایمان را مجرد بینی از غوغا

 

واقعا دل کندن از دنیا سخته.....

 

نوشته شده توسط ..... در ساعت 0:8 قبل از ظهر | لینک  | 

داری می آیی............

بوی آمدنت را می شود حس کرد.....

ماه محبوب من!

در این ماه دیگر مهمان خودت خواهم بود چنانچه همیشه بوده ام ولی این بار بدون هیچ مزاحمی.....

خوانده ای ام که می خوانمت.....

..............

..........

........

...

.

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ..... در ساعت 8:41 بعد از ظهر | لینک  | 

۱...۲...۳...۴...۵...۶...۷...۸...۹...۱۰...۱۱...۱۲...۱۳...۱۴...۱۵...۱۶...۱۷...۱۸...۱۹...۲۰

بیست شدم و بعد دیگر نه........کم شدم....

گم شدم در خودم.... راستی چی می خوای؟؟

این چیزارو یا اونی که فقط ذرّه ای تعریفشو شنیدی؟؟

یادت نره آخر این چیزا چیه و کسانی که به این چیزا رسیدن، چی شدن.....

دوباره می خوانمت...

محبوبم.......

به اندازه ی خودم دوستت دارم یعنی یه چیزی در حد هیچ....

کم دوست دارمت چون کمی از دوست داشتن نیست، کمی از من است .....

عشق بی انتهاست، ولی نه عاشق! بلکه تنها می خواهدش....

و من می خواهمت......

تا جایی که دیگر من و تویی وجود نداشته باشد......

دیگر یکی شویم یعنی من، تو شوم و تو که منی....

کمکم کن....

یا ربّ......

« اللهم صل علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم  » 

نوشته شده توسط ..... در ساعت 12:56 بعد از ظهر | لینک  |